دخترے تنها در فصلـے سرد
دیدگانمـ همچو دالانـ هاے تار گونهـ هایـمـ همچو مرمرهاے سـرد
برو دنيا ته درده
خدايـــــــا دســــ ـتم به آسمانــــت نمي رســـــــ ـد امـــا تو که دســــــتت به زمين مي رســــــــد “ بُلَنـــــدَم کُـــــن “ پریس ـآ نوشت:سلام بچه ها بعد از 2 ماه و نیم بالاخره اومدم ولی خیلیا نیستن خیلیا رفتن .. .. ..!!!! داداش عرفان_سارا جونــم _داداش علی_سما جون _مَهزاد_امیر سامان... از دسته من ناراحت نشید من اگه رفتم مجبور شدم باور کنید مجبور بودم:'( این را بـفهــــم آدمیزاد
قرصهای لاغری ...... رحم اگر هست همان در دل مرگ است که او این همه مرغ اسیر از قفس آزاد کند پریس ـا نوشتــ: شاید اومدم ولی معلوم نیستــ کــ ـی.. .. ..؟!؟ اصلا نمیدونم دیگه میام یا نه.. .. ..!!! :( اگه نیومدم خداحافظ امروز 9 اسفنده تولدمه پریسا جــــــ ـون تولدت مبارکــ خانومی هم اسفندو خیلی دوس دارم هم زمستونو عاشق برفو بارونو سرماشم زمستون جونم خیلی دوست دارم مرســ ـی اَزتــ.. .. .. امسال اولین کسی ک تولدمو بهم تبریک گفت ایمان(عشقم) بود دومین نفر نفس بود ک خیلــــــــــــــی دوسش دارم عاشقتم نفس جونم تو وبشم تولدمو تبریک گفت ممنونم اَزت از همین جا میبوسمت فقط از خدا می خوام ک هیچ وقت تنهات نذاره ایشالا همیشه موفق باشی خواهره گلم در فصل های زندگیم بهاری شاد و غمگین میکشم و تابستانی تنها چون تنهاییرو توش زیاد حس کردم پاییزم را ب غمگینی هوای بارانی اش میکشم و زمستان را غمگین تر از هر فصلی چرا ک در زمستان زاده شدم,شکل گرفتم توسط هر زمستانی جدید تلخی هارا تجربه کردم در زمستان معنی زندگی را فهمیدم زمستان؟! چ کردی با من ب من آموختی همه چیز ب پاکی و سفیدیه برفهایت نیست و هیچ کس ب سادگی و پاکی آدم برفی نخواهد بود.. .. ..!!! بعدا نوشت:آزی جوووووووووونم میسی ک تولدمو تبریک گفتی دوســـــــــــــــــ ـت دارم آجی بــــــــــوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووســ اگر غیر از این کنی جامعه تکذیبت میکند حوا تو مگر سیب را پوست کندی خوردی چند روز پیش سالروز مرگ فروغ فرخزاد بود که به همه دوستدارانش تسلیت میگم. فروغ عزیز! اے کاش اینجا بودے تا میدیدے چه قدر شعرات محبوب شده میونه آدمایی که پر از دردن پر از حرفن ولی اجازه گفتن بهشون داده نمیشه.. .. .. خیلیا امروز حرفاتو میفهمن تنهاییتو,دردتو,زن بودنتو,معنیه دونه بٍ دونه کلماتی کٍـ تو شعرات هست خیلیا هم باهات هم دردن.. .. .. منم باهات هم دردم منم میفهممت.. .. .. منم فروغ عزیز این روزها زنے هستم در آستانه فصلے سرد... و تو برای من الگویی ناب در زندگی هستی همیشه وقتی شعراتو میخونم یٍ شوقی هست برای درک معنیه حرفات با نوشتن با دردات کنار میومدی بٍـ بقیه میفهموندی با غم باید بزرگ شد زندگی کرد.. .. .. فروغ عزیز! تنها الگویه نابٍ من شهامت و جسارت را بٍـ من آموختی.. .. .. این را بٍـ من آموختی کٍـ زن بودن ترجمه کلمه ی تمام"ظرافت های...."دنیاست مردان گاه این ظرافت را درک نمی کنند و زن ظرافتش میشکند.. .. .. بٍــ من اموختی کٍـ نگذارم ظرافت زن شکسته شود و من امروز در تلاشم کٍـ ظرافت زن را حفظ کنم و حقش را کٍـ مساوی زندگی کردن با مرد است بٍــ او برگردانم و اجازه گرفتنه حقش را بـٍـ این دلیل کٍـ یک زن است بٍــ هیچکس ندهم.. .. .. و من چون یک زنم فروغ عزیــــز.. .. ..روحت شاد! همیشه دوستتـــــــــ دارم.. .. .. اومدم بعد از 1 ماهو 9 روز.. .. ..خیلی حرفا دارم که بزنم ولی حسش نیســـ.. .. .. میخوام راجع بهـ یه چیزی بگم که خیلی ناراحتم کرده....:( رفته بودم دکتر با مامانم داشتیم از پله ها میرفتیم بالا که صدایه گریه ی یه بچه میومد رسیدیم اون قسمتی که اتاقه دکترا بود یٍ راهرویه خیلی شلوغ... صدایه گریه ماله یٍ دختر بچه 7_8 ساله بود یه نگاه بهش کردم دیدم با دسته چپش دسته راستشو گرفته دسته راستش از مُچ تا نوکه انگشتاش باند پیچی شده بود.. .. .. صدایه گریش کله سالونو پر کرده بود رفتم سمتش ازش پرسیدم دستت چی شده؟؟ با گریه حرف میزد نمی فهمیدم چی میگه رفت سمته مامانش یه زنه حدودا35 ساله چادری لبه های چادرشو گذاشت بود تو دهنش دسته بچشو گرفتو گفت خفه شو!!خفه شو!! کثافت... باورم نمیشد چطور میتونه با بچش اینطوری حرف بزنه دختر بچه اومد سمته من بهش گفتم چرا دستت اینطوری شده؟با گریه گفت سوخته گفتم با چی؟گفت گرفته به بخاری بغلش کردم کشیدمش طرفه خودم گفتم گریه نکن منو محکم گرفته بود گریه میکرد دستشو کٍ سوخته بود گرفتم گفتم اگه گریه کنی خوب نمیشه ها دردش بیشتر میشه دوباره بغلم کرد همینجوری کٍ با قده کوتاش منو بغل کرده بود منم سرشو ناز کردم اون دستش کٍ سوخته بودو گرفتم تویه دستم... سرمو آوردم بالا یٍ نگاه به مامانم کردم دیدم بغض کرده اشک تو چشماش جمع شده خیلی تعجب کردم صبر کردم تا مامانه بچهه نسخه داروهاشو بگیره و کارش تموم بشه اومد دسته دخترشو گرفتو برد هی بهش میگفت خفه شو خفه شو دهنتو ببند رفتم سمته مامانم گفتم چی شده؟!؟! فقط اشک از چشماش میومد...گفت میدونی دستشو مادره چسبونده بوده به بخاری!!!!!! بٍ خاطره چی؟!؟!؟بٍ خاطره دروغ گفتن!!!! بٍ من گفت داشتم بازی میکردم... مادرش بهش گفته بوده نباید بگی من دستتو زدم به بخاری!!!یعنی خودش داش به بچه یاد میداد دروغ بگه!!!!!!!!!:( دلم میخواس دستشو میدیدین از مچه دستش تا نوکه انگشتاش باند پیچی شده بود آویزون بود نمیتونست مچه دستشو نگه داره با اون یکی دستش این دستشو نگه میداشت:'(( ای خــــــــــــــدا آخه چـــــــراااااااااااااااااا؟؟؟؟:'(( همیشه پیشه خودم میگفتم تنها عشقی که تو این دنیا پاکه عشقه یه مادر به بچشه ولی حالا؟؟؟ آخه چرا خدا جون؟به کجا رسیدیم؟چرا انقدر کثیف شدیم چرا مسلمون بودنو و اعتقاده به خدارو فقط تو چادر سر کردن میدونیمو پوشوندنه موهامون!!!! "چه جاهل بودند اعرابی که در آن روزها اگر درد داري... پ.ن:این روزا خیلی به مرگ فکر میکنم ولی نمی دونم اونم به من فکر میکنه.. .. .. پ.ن:شاید حالا حالا ها نتونم آپ کنم پ.ن:نمیتونم زیاد بیام نت دارم واسه کنکور درس میخونم. مردم همه در بیهوده رفتن*های خویش سردرگم... تا حالا شده برایٍ یـ لحظه خودمونو بزاریم جایه اینا؟! خودمونو بزاریم جایٍ زنایی کٍ جرمشون فقط دوست نداشتن بوده.. .. .. زنایی کٍ زیباییشونو دوست داشتن.. .. .. همونایی کٍ صُبا وقتی از خواب پا میشدن اولین چیزی کٍ میدیدن زیباییشون تو آینه بود ولی حالا دیگه اون زیبایی تو آینه نیست پس کجاست؟کــــــــو؟چرا نیست؟چرا از دستش داد؟ چون می خواست شریکٍ زندگیش کسی باشه کٍ دوسش داره؟!؟!؟! ای خداااااااااااااااااا بٍ همون عدل و عدالتت قسم ی جوری اینارو نجات بده ی جوری کمکشون کن هیچ وقت تنهاشون نزار میدونی کٍ برای یٍ زن بزرگترین درد از دست دادنه زیباییشه میدونی خودت میدونــــــــی.. .. .. اینجا ایران است.. .. .. مردمانی کٍ در آن زندگی میکنند خدا را میشناسند و پیامبرش را قبول دارند آنان برای خدایشان سجده میکنند همه آنها بدونه استثناء کلام خدارا بارها زمزمه کرده اند.. .. ..!!!!
همیشه فٍک میکردم مشکلاته من بزرزگــــترین مشکلاتــه ولی نــَـه مثکه از ماله من بزرگــترم هست :'(
بقیه عکس ها ادامه مطلب راننده تاکسی اسکناس رو گرفت و پرسید: 1نفری؟ مکث کردمو گفتم خیلی وقته!
˙·▪●●● ●●●▪·˙ ˙·▪●●● ●●●▪·˙ ˙·▪●●● ●●●▪·˙ ˙·▪●●● ●●●▪·˙ همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد: که چـــــــــرا !!! اعتماد نگاه دیگران به تن ِ زن ختم می شود!؟ مگر زن خلاصه شده در همین یک بدن؟! دوست دارم تنش را بپوشاند از گـٍل و لای از منفورتریــــن چیزها... ... آنگاه دریابم که بـــاز اعتماد نگاه تو به آن ختم می شود؟؟!!! کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستــــی... نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!! تو تمام قلب این زن را تسخیــر کردی... ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست؟؟؟ چـــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــش یــــــخ زده ...........
خدا هم خوب می داند که این عدل زمینی ، عدل کم دارد
. خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خـــود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمانبه اعتــــراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست

اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند ...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد
اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .
(ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسوی)
مـــــادَرَم روزَتــــ مُبارَکــــ



کدام باشم از تو بریده ام دنیا؟
.
کاغذ باشم که تو بنویسی و من اجرا کنم؟
آخ دنیا...آه دنیا...
با من هم بازی نشوووووووو.. .. ..

شد
همچو
پیش رویم
پشت سر
سینه ام


آدمیزاد
غرورش را خیلی دوست دارد
اگر داشته باشد
آن را از او نگیرید
حتی به امانت نبرید
ضربه ای هم نزنیدش
چه رسد به شکستن یا له کردن
آدمی غرورش را خیلی زیاد
شاید بیشتر از تمام داشته هایش
دوست
می دارد
حالا ببین اگر خودش غرورش را به خاطر تو نادیده بگیرد چه قدر
دوستت دارد
کرم موبر دائم.......
رفع چین و چروک.......
قرصهای افزایش قد ........
فرم دهنده و سفت کننده سینه و باسن.....
کاشت مو در بیشترین تراکم .........
کاهش ۳ تا ۵ سایز به محض پوشیدن گن .......
کوچک کننده بینی.............
.
.
شناسنامه مان شده این (تن) لعنتی!!!!!
![]()
![]()



![]()

![]()
![]()
یاد میگیری که حقی نداری
که علایقی نداشته باشی
کافیست زن باشی ... دیه ات نیم دیه ی مردت است
و به چهلمت نکشیده مردت دیگری را اختیار میکند
و جامعه تشویقش میکند
زن که باشی یاد میگیری سلیقه ات را فراتر از
غذا و خانه و لباس مردت نبری چون زیبا میشوی و جرمت سنگین میشود
و حکم تو را مردت تعیین میکند
و جامعه تشویقش میکند
زن که میشوی مردت با چشمانش زنان دیگر را میبلعد و مردان دیگر تو را
و جامعه تشویقشان میکند با شعار از هر دست بدهی از همان دست میگیری
زن که باشی آرزو و نیاز و درخواست را باید با خود به گور ببری
کار تو چیزه دیگریست
تو باید دختر پدر، زن مردم و مادر فلانی باشی
زن که باشی باید فرزند بیاوری وگرنه کوری اجاقت شعله زندگی و عشقت را خاموش میکند
زن که باشی یاد میگیری فقط زنی
در کلام مقامت بالاست و در عمل تو باید پیروی کنی
که دنیا اینگونه پوست ما رامیکند!! ...

زنے در ابتداے درک هستے آلوده ے زمین
و یاس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانے دستهاے سیمانے اش...
و خاک، این خاک پذیرنده
براے من نیز اشارتیست به ارامش و
شنیدن نجواے باد
که مرا وا مے دارد
به جفت گیرے گل ها بیاندیشم...
باید در قبا و چــــــادری که او می خواهد بر سرم بکشد نفس بکشم، زندگی کنم و بمیـــرم تا از
دیدگاه عرف مردانه خاکستری، زنی نجیب بحساب ایم...
با صدایی بلند فریاد می کنم که اگر سر کردن چارقد، تظــــــــــــــــاهر به آن چیزی که نیستم کردن و
سکوت درباره احساسات زنانه ام را نجابت و زنانگی می دانید، من هرگز زن نجیبـــــــــــی نیستم و
نخواهم بود...
![]()
دختران شیرخواره را زنده به گور می کردند!
چه جاهل ترید شما که این روزها
دختران بالـــــغ را زنده به گورِ عقاید خود می کنید!!!
تحمل کن...
روي هم که تلنبار شد...
ديگر نميفهمي کدام درد از کجاس...!
کم کم خودش بي حس ميشود...!
دخترک*های شهر من
دیگر از سایه ی مرد هم میترسند..
روزگاری می*گفتند سایه ی بالا سر یعنی* مرد اما حال..
میترسند...
... ... ... ...
مردانگی مرده است...
دیگر اینجا عطر زنانگی هم بیهوده است..
تلخ خاطره*هایی* مانده از این مردم... 
کودکی آهسته گفت : خدایا گریه نکن درست میشه!!!
باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او!
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد...
نه پر و بال ریخته اش!!


ادامه مطلـب
دلش ميخواهد موهايش را باز بگذارد
دلش ميخواهد پاش...نه بلند به پا کند
ذات زن اين است که به خود برسد و مانند طاووس که تا متوجه نگاه ديگران ميشود
پرهايش را باز ميکند ، خودنمايي کند
معني کارش اين نيست که فکرش يا خودش منحرف است
تو ... تو ... تويي که بايد چشمهات رو بشويي و با ديد ديگري به زن نگاه کني
اي لعنت به کساني که زيبايي زن را انحــــــ ـراف ميدانند
كاش ميشد گوشه اي نوشت :
خدايا امشب خيلي خستم...
فردا صبح بيدارم نكن
می خورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را
دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
وندر این صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر ز ناله،دلشکسته،پای خسته
باز باران قطره قطره
می چکد از چوب محمل
باز باران با محرم
باز باران با محرم
مردان این ظرافت را گاهی درک نمیکنند....
و زن ظرافتش میشکند....
مرد اسم این ظرافت را "احساس بی جا" میگذارد..
و زن اسمش را "عشق" میگذارد...
چه عشق ها که بخاطر نادانی مردان شکسته شد.....
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی فتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم
کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم
نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم
یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجــــای این لجـــــن زیباست
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است ک...ه در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده
خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ، خواهر ج...ده مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند.
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود
خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی
.gif)
ادامه مطلـب
| MiSs-A |












